پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۶

سگالی هست ما را در میانه

که می‌باید شدن با او روانه

میانِ ما و او چیزی نمانده‌ست

مگر ماییِ ما دام است و دانه

به جز اویی که هستِ اوست مطلق

دگرها جمله افسون وفسانه

مقلّد می‌کند دعوی که هستم

زغالی و مقصر آن یگانه

ولی ممکن بود هرگز که خفاش

ورای سدره سازد آشیانه

زهی ناممکن آخر در غدیری

کجا گنجد محیط بی‌کرانه

بتر از بت‌پرستی خودپرستی

درافتاده به دورانِ زمانه

بود کز بت‌پرستی باز آیند

کنند از دیر رخ در کعبه خانه

چو غل باشد که در گردن بماند

وبالِ خودپرستی جاودانه

نزاری با سخن‌دان دارد این رمز

نه با نادان که گوید احمقانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۸تو مرا هم‌نفسِ دیرینه
  2. شمارهٔ ۱۱۰۹خوشا آبِ انگور در آبگینه
  3. شمارهٔ ۱۱۱۰دلم بر آتشِ هجران بسوخت زار اندوه
  4. شمارهٔ ۱۱۱۱هر کجا برفکند قامتِ جانان سایه
  5. شمارهٔ ۱۱۱۲نگاه می‌کنم از هر چه آفرید خدای
  6. شمارهٔ ۱۱۱۳ای به خورد و خواب قانع هم‌چو حیوان از غذای
  7. شمارهٔ ۱۱۱۴که می‌برد خبر از من بدان جهان آرای
  8. شمارهٔ ۱۱۱۵روی زیبا به تو گفتم که میارای میارای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.