پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۵

منم آن زاهد دورِ زمانه

که باشم ساکنِ خمّارخانه

گهی پوشیده رنگ صوفیانه

گهی بسته قبای کافرانه

گهی از کار دنیا بر کرانه

گهی در بندِ دام از حرص دانه

گهی دایر چو پرگار زمانه

گهی ساکن چو نقطه در میانه

گهی قارون به گنجِ شایگانه

گهی پول سیه در خان و مان ‌نه

گهی جان کرده قربان عاشقانه

گهی از سایه ترسان بد دلانه

گهی مرغ خرد را آشیانه

گهی تیر ملامت را نشانه

گهی بر سدره‌ام کرّوبیانه

گهی بر خاک ره چون آستانه

نزاری چند از افسون و فسانه

چنین بر خود چه می‌جویی بهانه

چه خیزد زین حدیث عامیانه

ز پا تا کی شوی با سر چو شانه

اگر خواهی حیات جاودانه

به یک‌رنگی توانی شد یگانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۷ای یار برون شو از میانه
  2. شمارهٔ ۱۱۰۸تو مرا هم‌نفسِ دیرینه
  3. شمارهٔ ۱۱۰۹خوشا آبِ انگور در آبگینه
  4. شمارهٔ ۱۱۱۰دلم بر آتشِ هجران بسوخت زار اندوه
  5. شمارهٔ ۱۱۱۱هر کجا برفکند قامتِ جانان سایه
  6. شمارهٔ ۱۱۱۲نگاه می‌کنم از هر چه آفرید خدای
  7. شمارهٔ ۱۱۱۳ای به خورد و خواب قانع هم‌چو حیوان از غذای
  8. شمارهٔ ۱۱۱۴که می‌برد خبر از من بدان جهان آرای
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.