پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰۲

غریبا گر خبر داری ز خانه

فرود آی و مکن چندین بهانه

اگر دنیا فرو ریزند از هم

محبت بر سر آید از میانه

مکن روزِ قیامت عرض بر من

که من مستم ز معراج شبانه

اگرچه دیده دید و گوش بشنید

چو ستر آمد همه هست و زبان نه

به وحدت از همه اکوان برون شو

که در کثرت یکی باشد نشانه

ترا با این و آن کاری نباشد

هم او باشد جز او نبود یگانه

اگر دنیی و عقبی بر هم افتد

مرا کاری به این نه و به آن نه

چو حکم او زمانی تا زمان است

ندارم اعتمادی بر زمانه

چه می‌گویم زمان چه و مکان چه

تویی و بس زمان نه و مکان نه

درون پوست باید بود تن‌وار

که تا رنگی برآرد ناردانه

وصیّت می‌کنم این نکته بشنو

حدیثی از نزاری دوستانه

اگر تو هیچ باشی او بود نیز

چه می‌خواهی دگر چندین بهانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۴میان من و دوست چون شد یگانه
  2. شمارهٔ ۱۱۰۵منم آن زاهد دورِ زمانه
  3. شمارهٔ ۱۱۰۶سگالی هست ما را در میانه
  4. شمارهٔ ۱۱۰۷ای یار برون شو از میانه
  5. شمارهٔ ۱۱۰۸تو مرا هم‌نفسِ دیرینه
  6. شمارهٔ ۱۱۰۹خوشا آبِ انگور در آبگینه
  7. شمارهٔ ۱۱۱۰دلم بر آتشِ هجران بسوخت زار اندوه
  8. شمارهٔ ۱۱۱۱هر کجا برفکند قامتِ جانان سایه
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.