پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۸

زهی از عنبر سارا نغوله

کمندست آن که داری یا نغوله

ظریفت گفتن و چالاک رفتن

لطیفت گردن و زیبا نغوله

چرا دربندِ زنجیرش فکندی

مگر دارد چو من سودا نغوله

برای صید دل‌ها گاه گاهی

گره وا می‌کند عمدا نغوله

به دعوی کاکلت از سرفرازی

به پیشانی درآمد با نغوله

به دادش لاجرم سروا بریدند

چو خامش کرد کاکل را نغوله

ازین جا با دو شاخش بسته دارند

که بیرون آمد از یاسا نغوله

نزاری را بناگوشت بزد راه

که نه دل می‌برد تنها نغوله

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۰گران‌جانی مکن یارا مشو در خوابِ مستانه
  2. شمارهٔ ۱۱۰۱مسلمانان دگرباره به کوی افتادم از خانه
  3. شمارهٔ ۱۱۰۲غریبا گر خبر داری ز خانه
  4. شمارهٔ ۱۱۰۳تا قدم در ره مردان ننهی مردانه
  5. شمارهٔ ۱۱۰۴میان من و دوست چون شد یگانه
  6. شمارهٔ ۱۱۰۵منم آن زاهد دورِ زمانه
  7. شمارهٔ ۱۱۰۶سگالی هست ما را در میانه
  8. شمارهٔ ۱۱۰۷ای یار برون شو از میانه
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.