پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹۹

غلام ساقیِ خویشم که از شرابِ شبانه

ز بامداد کند چشمة حیات روانه

به جمع کردنِ اصحاب قاصدی بفرستد

چنان که عذر کسی نشنود به هیچ بهانه

حریف را که کند کاهلی سزا بدهندش

به زور موی کشانش برون برند ز خانه

اگرچه هر که به عنفش بری به حلقه ی مجلس

یقین که نیست حریفانه بل بود خرفانه

وگرنه زنده‌دل از یرتِ صبح‌گاه به تعجیل

به باغ خنب دواند الاغ ایلچیانه

غرض فزونیِ شوق و محبت است زیاده

نه لهو و هزل نه آوازِ چنگ و بانگ چغانه

چو باد می‌گذراند زمانه کشتی عمرت

وزین محیط به یک حمله می‌برد به کرانه

میان قلزم دنیا بمانده‌ای متحیر

بکوش تا به سلامت برون شوی ز میانه

دلا مکن به ملاقاتِ دوست هیچ توقع

هنوز ناشده از خویشتن به دوست یگانه

ز خویشتن به درآ تا به خانه دوست درآید

دویی نشانه ی کثرت بود مباش نشانه

مپیچ روی ز وحدت مکن تتّبع کثرت

فسونِ عشق ز خود دفع می‌کنی به فسانه

مباش الاّ فرزند نقدِ وقت عزیزا

قبول کن ز نزاری نصیحتی پدرانه

چو روزگار سر آمد چه پادشا چه گدا را

به یک نفس که برآرد زمان نداد زمانه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰۱مسلمانان دگرباره به کوی افتادم از خانه
  2. شمارهٔ ۱۱۰۲غریبا گر خبر داری ز خانه
  3. شمارهٔ ۱۱۰۳تا قدم در ره مردان ننهی مردانه
  4. شمارهٔ ۱۱۰۴میان من و دوست چون شد یگانه
  5. شمارهٔ ۱۱۰۵منم آن زاهد دورِ زمانه
  6. شمارهٔ ۱۱۰۶سگالی هست ما را در میانه
  7. شمارهٔ ۱۱۰۷ای یار برون شو از میانه
  8. شمارهٔ ۱۱۰۸تو مرا هم‌نفسِ دیرینه
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.