پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۸

ای من به وفای تو رسیده

وز تو همه نقض عهد دیده

آهو چشما چرا چو مجنون

یک‌باره شدی ز ما رمیده

هر شب ز غمت هزار طوفان

دیدیم ز رستخیز دیده

در آرزوی رخِ تو هر دم

جانی دارم به لب رسیده

بنگر که چه‌گونه شد به یک‌بار

ناگاه ز بختِ بغنویده

پیمانِ نگار ما شکسته

پیوندِ وصال ما بریده

ای کاش که بودمی به عمری

پیغام تو از کسی شنیده

بی‌چاره نزاری از تو شب‌ها

خون خورده و غصه‌ها کشیده

با این همه روز و شب نبوده‌ست

بی یادِ تو جرعهٔی چشیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹۰مگر وصال تو روزی شود دگرباره
  2. شمارهٔ ۱۰۹۱به پای عشق درافتاده‌ام دگرباره
  3. شمارهٔ ۱۰۹۲به دام عشق درآویختم دگرباره
  4. شمارهٔ ۱۰۹۳از برت می‌روم به ناچاره
  5. شمارهٔ ۱۰۹۴بیار از آن لبِ شیرین‌تر از شکر بوسه
  6. شمارهٔ ۱۰۹۵زین پیش اگر مجنون دیوانه بُد اکنون که
  7. شمارهٔ ۱۰۹۶ای رشک برده در باغ از عارض تو لاله
  8. شمارهٔ ۱۰۹۷از نَفَس دوست شد مریمِ جان حامله
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.