پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۶

ای ترکِ ما گرفته پیوندِ ما بریده

آخر ز ما چه دیدی ای نور هر دو دیده

بی موجبِ گناهی از ما به خشم رفته

بازآ که در فراقت کارم به جان رسیده

آرام جان برفته ترکِ وفا گرفته

ممکن بود که باشد هرگز دل آرمیده؟

مسکین دلم ببرده با خویشتن به بَرده

او خود ز دامِ زلفت کی بود سرکشیده

بنگر چه گونه باشد اکنون که بوده باشم

از گوشهٔ دهانت صد چاشنی چشیده

جانم به لب رسیده در آرزوی رویت

اول که بودم از تو آوازه‌‌ای شنیده

گرچه نیی ز چشمم یک دم برون ولیکن

صاحب نظر نگیرد نادیده هم چو دیده

گر ناله نزاری روزی رسد به گوشت

چون بشنوی نگیری بر خویش ناشنیده

رازی که با تو دارم سرّی که با تو گفتم

زنهار تا نگویی با هیچ آفریده

می‌دار یاد ما را ما خود که‌ایم بی تو

ناممکن است از تو امّید ما بریده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۸ای من به وفای تو رسیده
  2. شمارهٔ ۱۰۸۹عجب سرّی‌ست مردان را درونِ سینه پوشیده
  3. شمارهٔ ۱۰۹۰مگر وصال تو روزی شود دگرباره
  4. شمارهٔ ۱۰۹۱به پای عشق درافتاده‌ام دگرباره
  5. شمارهٔ ۱۰۹۲به دام عشق درآویختم دگرباره
  6. شمارهٔ ۱۰۹۳از برت می‌روم به ناچاره
  7. شمارهٔ ۱۰۹۴بیار از آن لبِ شیرین‌تر از شکر بوسه
  8. شمارهٔ ۱۰۹۵زین پیش اگر مجنون دیوانه بُد اکنون که
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.