پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۴

مسیح اگر به نفس کرد مرده‌ای زنده

بیا که مرده به می زنده می کند بنده

غلام همّت دهقان و دست و بیل وی‌ام

که شاخِ رز بنشانده‌ست و بیخ غم کنده

مرا چه غم که ملامت کنند مدعیان

محیط کی به دهان سگان شود گنده

گذشته فایده برد از گذشته راست چنانک

رسد نصیبهٔ آینده هم به آینده

بیار تا تو چه داری به نقد و کیسهٔ نقد

به نقدِ وقت نگه‌دار زر پاینده

مشو به طاعت بی‌طوعِ خویشتن مغرور

که بر عبادتِ ما می‌کند قضا خنده

مگر عنایت حق دست گیرِ ما باشد

به یمن طالع میمون و بختِ فرخنده

برونِ زرق فروشان به ازرقِ تزویر

مزیّن است و درونشان به حشو آگنده

ز بیمِ آتشِ دوزخ ز آب بر مشکن

بهادری نکند لشکریِّ ترسنده

شراب خواره چه ماند به ظالمی که چو سیل

به یک مصادره سد خان و مان برافکنده

غنیمت است به جان جرعه‌ای و تا یابی

بخر نزاری، مشنو که نیست ارزنده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۶ای ترکِ ما گرفته پیوندِ ما بریده
  2. شمارهٔ ۱۰۸۷یاد آن وقت که جانانهٔ ما ترسیده
  3. شمارهٔ ۱۰۸۸ای من به وفای تو رسیده
  4. شمارهٔ ۱۰۸۹عجب سرّی‌ست مردان را درونِ سینه پوشیده
  5. شمارهٔ ۱۰۹۰مگر وصال تو روزی شود دگرباره
  6. شمارهٔ ۱۰۹۱به پای عشق درافتاده‌ام دگرباره
  7. شمارهٔ ۱۰۹۲به دام عشق درآویختم دگرباره
  8. شمارهٔ ۱۰۹۳از برت می‌روم به ناچاره
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.