پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۳

ماییم و جانی بر دهان از جور هجران آمده

نی سهو گفتم جان به لب بر بوی جانان آمده

در انتظار وصل شد ده روزه ایّامِ بقا

مقصود کی حاصل شود عمری به پایان آمده

طاقت ندارم بیش ازین درد فراق دوستان

مِن بعد چون پنهان کنم دردی به درمان آمده

ای باد بگذر یک شبی بر روضهٔ جانان من

تا بر زمین خلدی دگر بینی زرضوان آمده

در روضه ماهی حور وش کز عکسِ نورِ رویِ او

هر روز بر بام فلک خورشید تابان آمده

بی تو چنان زارم که گر بیند رقیبت بر درم

گوید نزاری نیست این شخصیست بیجان آمده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۵ای مرا هم چو دیده نادیده
  2. شمارهٔ ۱۰۸۶ای ترکِ ما گرفته پیوندِ ما بریده
  3. شمارهٔ ۱۰۸۷یاد آن وقت که جانانهٔ ما ترسیده
  4. شمارهٔ ۱۰۸۸ای من به وفای تو رسیده
  5. شمارهٔ ۱۰۸۹عجب سرّی‌ست مردان را درونِ سینه پوشیده
  6. شمارهٔ ۱۰۹۰مگر وصال تو روزی شود دگرباره
  7. شمارهٔ ۱۰۹۱به پای عشق درافتاده‌ام دگرباره
  8. شمارهٔ ۱۰۹۲به دام عشق درآویختم دگرباره
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.