پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸۲

یار می باید که باشد چست و چالاک آمده

آری آری این بیان در عین لولاک آمده

می‌تواند شد به معراج حقیقی چون نبی

هر که را این معرفت در تحت ادراک آمده

بر جناح شوق اگر بنشاندت جبریل عشق

خویش را بی‌خویشتن بینی بر افلاک آمده

بر عرض هرگز نخواهد خویشتن را عرضه کرد

هر که از مبدای فطرت جوهرش پاک آمده

نور حق آلوده کی گردد به ادناسِ جهول

فعلِ جسم از آب و باد و آتش و خاک آمده

جام در ده ساقیا جامی که نزد اهل دل داد

زهرِ قاتل وقتِ استعمال تریاک آمده

عشق هر جا خانه گیرد عقل را بر در زند

صیدِ مسکین چون بود در قیدِ فتراک آمده

هر دو عالم چون بود در جنب قدر یک جهت

هم چو پیشِ بادِ صرصر خاک و خاشاک آمده

بارها آید سروش و رازها آرد به من

وز نزاری گر قسم خواهند حقّاک آمده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۸۴مسیح اگر به نفس کرد مرده‌ای زنده
  2. شمارهٔ ۱۰۸۵ای مرا هم چو دیده نادیده
  3. شمارهٔ ۱۰۸۶ای ترکِ ما گرفته پیوندِ ما بریده
  4. شمارهٔ ۱۰۸۷یاد آن وقت که جانانهٔ ما ترسیده
  5. شمارهٔ ۱۰۸۸ای من به وفای تو رسیده
  6. شمارهٔ ۱۰۸۹عجب سرّی‌ست مردان را درونِ سینه پوشیده
  7. شمارهٔ ۱۰۹۰مگر وصال تو روزی شود دگرباره
  8. شمارهٔ ۱۰۹۱به پای عشق درافتاده‌ام دگرباره
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.