پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۴

نکرده از دو عالم دست کوته

قدم نتوان زدن با سالک ره

نشد با خویشتن هم ره موحد

دورنگی درنگنجدد حاش لله

درین ره پای بر جا باش چون قطب

که هست از بی ثباتی در سفر مه

به حبل الله که نتوان مخلصی یافت

وگر خود یوسفی بی حبل ازین چه

تفرج کن که یوسف در حضورست

غلط کردم چه خواهد دید اکمه

تویی کثرت ز پیش خویش برخیز

که یک ده را نباشد پیشوا دَه

ز فرط عشق واله شو نزاری

چو عاشق نیست چه عاقل چه ابله

ز خود فارغ شوی گر آتش عشق

فتد بر بنگه عقل تو نا گه

همه عالم پر از زهدست و توبه

و لیکن مردمی باید منزه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۶در ده علی الصباح به دفعِ خمار باده
  2. شمارهٔ ۱۰۷۷بر دوستی تو می خورم باده
  3. شمارهٔ ۱۰۷۸ساقی میِ شوق ناک در ده
  4. شمارهٔ ۱۰۷۹بر کوچه ی او خواهم یک بار گذر کرده
  5. شمارهٔ ۱۰۸۰ای به دیدار تو جانم آرزومند آمده
  6. شمارهٔ ۱۰۸۱دوش بازم قاصدی از حضرت یار آمده
  7. شمارهٔ ۱۰۸۲یار می باید که باشد چست و چالاک آمده
  8. شمارهٔ ۱۰۸۳ماییم و جانی بر دهان از جور هجران آمده
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.