پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۵

ای نازنین بی موجبی در خون ما رفتن که چه

ناکرده جرمی هر زمان با ما در آشفتن که چه

برقع برافکن یک زمان آخر زیار مهربان

روی تو ماه آسمان در پرده بنهفتن که چه

کم کن نگارا از جفا هنگام صلح است و صفا

دستی به پیمان در وفا با یار نگرفتن که چه

بس غافلی از کار من از چشم شب بیدار من

از اشک گوهر بار من در دانه ها سفتن که چه

این جا سخن کوتاه به رویم بتا بر ماه به

یک ره به وصلم راه ده بر خاک در خفتن که چه

بیخ امیدم می کنی کارم به هم بر می زنی

چون آخرم رد می کنی اول پذیرفتن که چه

بر کن نزاری دل ز وی دیگر منه بر آب پی

دم درکش اکنون تا به کی بیهوده پر گفتن که چه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۷بر دوستی تو می خورم باده
  2. شمارهٔ ۱۰۷۸ساقی میِ شوق ناک در ده
  3. شمارهٔ ۱۰۷۹بر کوچه ی او خواهم یک بار گذر کرده
  4. شمارهٔ ۱۰۸۰ای به دیدار تو جانم آرزومند آمده
  5. شمارهٔ ۱۰۸۱دوش بازم قاصدی از حضرت یار آمده
  6. شمارهٔ ۱۰۸۲یار می باید که باشد چست و چالاک آمده
  7. شمارهٔ ۱۰۸۳ماییم و جانی بر دهان از جور هجران آمده
  8. شمارهٔ ۱۰۸۴مسیح اگر به نفس کرد مرده‌ای زنده
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.