پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۲

زلف تو چون چشم مست تاب گرفته

آتش رخساره ی تو آب گرفته

شب همه شب چشم من بمانده در انجم

چشم تو را تا به روز خواب گرفته

چین عرق¬چین تو چو نیفه ی نافه

خاصیت بوی مشک ناب گرفته

طره ی زلف تو گرد ماه جمالت

هم چو ذنب پیش آفتاب گرفته

مالک حسن تو در ممالک خوبی

ملک به سر پنجه ی خضاب گرفته

مونس من کیست در مقام محبت

آن که خرد زو خطا صواب گرفته

آتش و آب است ممتزج که به حکمت

صورت او صفوت شراب گرفته

کنیت و نامش چو جمع کرده خردمند

پس می از آن جمله انتخاب گرفته

ای دل شوریده ی نزاری مسکین

بس که به خون خودت شتاب گرفته

لاف مزن بس که مرغ عیش و نشاطم

ترک هوای دل خراب گرفته

من نروم بر پی توهم چو تو خود بین

عقل ازین ورطه اجتناب گرفته

خاک بر آن سر که نیست معتقد او

پس روی آل بوتراب گرفته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۴نکرده از دو عالم دست کوته
  2. شمارهٔ ۱۰۷۵ای نازنین بی موجبی در خون ما رفتن که چه
  3. شمارهٔ ۱۰۷۶در ده علی الصباح به دفعِ خمار باده
  4. شمارهٔ ۱۰۷۷بر دوستی تو می خورم باده
  5. شمارهٔ ۱۰۷۸ساقی میِ شوق ناک در ده
  6. شمارهٔ ۱۰۷۹بر کوچه ی او خواهم یک بار گذر کرده
  7. شمارهٔ ۱۰۸۰ای به دیدار تو جانم آرزومند آمده
  8. شمارهٔ ۱۰۸۱دوش بازم قاصدی از حضرت یار آمده
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.