پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۷

ای مرا در آتش هجران سراپا سوخته

بعد ازین چیزی نماند از من بتا ناسوخته

بیش از این پروای کار خود ندارم چون کنم

هستم از تشویش چون پروانه پروا سوخته

بر جمال شمع رویت در شبستان فراق

مرغ جانم بال و پر پروانه آسا سوخته

شد دلم مایل به روی آتش گلرنگ تو

زان که باشد قابل آتش در اصلا سوخته

در مقام صبر و کوره ی امتحان وقت حساب

مطلقاً مِن ذلکُم شد غرقه منها سوخته

چند سوزد برق عالم سوز عشقت جان من

طاقت آتش نمی آرد خصوصا سوخته

هر چه شرح آتش سودای عشقت می دهم

در سرش بی حد از آن آتش قلم را سوخته

در قلم گیرد چو آتش دوده ی سودای من

لا جرم خاصیتی دارد قلم با سوخته

روز و شب در موکب عشق تو بر سر می¬برم

جانب کلکم نگه دارد همانا سوخته

هر که بیند دفتر سودای من گوید عجب

مشک دارد در ورق ها یا جگر یا سوخته

درس مالیخولیا می گیرم از سر چون شده ست

روزن سقف دماغ از دود سودا سوخته

برق آهم چون به بالا بگذرد گر بنگری

شعله های آتشین بینی شررها سوخته

درد عشق و جور یار و داغ هجر و سوز دل

چون روا دارد نزاری را به صد جا سوخته

هم چو مجنون با خیال روی لیلی ساخته

هم چو وامق در فراق روی عذرا سوخته

برق را سوی سیاهی میل باشد زآن قبل

بر دلم زد ناگهان تا شد به عذرا سوخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۹این منم خود را چنین در دست غم بگذاشته
  2. شمارهٔ ۱۰۷۰هستم ز جام عشقت مست و خراب گشته
  3. شمارهٔ ۱۰۷۱این بار شد از دستم کار دل سرگشته
  4. شمارهٔ ۱۰۷۲زلف تو چون چشم مست تاب گرفته
  5. شمارهٔ ۱۰۷۳باز آمده ای سری در آشفته
  6. شمارهٔ ۱۰۷۴نکرده از دو عالم دست کوته
  7. شمارهٔ ۱۰۷۵ای نازنین بی موجبی در خون ما رفتن که چه
  8. شمارهٔ ۱۰۷۶در ده علی الصباح به دفعِ خمار باده
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.