پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۶

ای به دعوی خویشتن را مرد معنی ساخته

وآن گه از دعوی و معنی ذره ای نشناخته

لاف مردی از تو کی زیبد چو وقت امتحان

هستی از تر دامنی دامن گریبان ساخته

این قدر دانی مگر کاندر حقیقت جغد را

نیست ممکن طوق معنی داشتن چون فاخته

سر فرازی می کنی آری ببین در کوی عشق

گردکان را سر به شمشیر ادب انداخته

پست شو در پای عشق ار عشق بازی می کنی

از تکبر تا به کی داری کلاه افراخته

عشق چون پروانه باید باختن بازی مکن

تا به بازی عشق بازی عشق نبود باخته

آن گهی با عشق پردازی که از خود بگذری

چون بپردازی وجود از خویش نا پرداخته

کی توانی بود آخر بر خر لنگ وجود

چون نزاری اسب همت بر دو عالم تاخته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۸لبت چشمه و خضر گردش نشسته
  2. شمارهٔ ۱۰۶۹این منم خود را چنین در دست غم بگذاشته
  3. شمارهٔ ۱۰۷۰هستم ز جام عشقت مست و خراب گشته
  4. شمارهٔ ۱۰۷۱این بار شد از دستم کار دل سرگشته
  5. شمارهٔ ۱۰۷۲زلف تو چون چشم مست تاب گرفته
  6. شمارهٔ ۱۰۷۳باز آمده ای سری در آشفته
  7. شمارهٔ ۱۰۷۴نکرده از دو عالم دست کوته
  8. شمارهٔ ۱۰۷۵ای نازنین بی موجبی در خون ما رفتن که چه
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.