پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۸

لبت چشمه و خضر گردش نشسته

نبات است کز طرف کوثر برسته

تعالی الله آخر که دیده ست لعلی

میانش ز دردانه ها رسته رسته

از آن رسته ها گویی افتاد در شک

از آن است عقد ثریا گسسته

در او می¬رسد آتش آه گرمم

سر زلف از تاب آن شد شکسته

زمانه از او داد من باز خواهد

هنوز از کمند حوادث نجسته

زهی بخت یاری اگر هیچ روزی

شوم از بلایی چنان باز رسته

به کارم نظر کن که هم بر امیدی

نزاری به جان دل درین کاربسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۰هستم ز جام عشقت مست و خراب گشته
  2. شمارهٔ ۱۰۷۱این بار شد از دستم کار دل سرگشته
  3. شمارهٔ ۱۰۷۲زلف تو چون چشم مست تاب گرفته
  4. شمارهٔ ۱۰۷۳باز آمده ای سری در آشفته
  5. شمارهٔ ۱۰۷۴نکرده از دو عالم دست کوته
  6. شمارهٔ ۱۰۷۵ای نازنین بی موجبی در خون ما رفتن که چه
  7. شمارهٔ ۱۰۷۶در ده علی الصباح به دفعِ خمار باده
  8. شمارهٔ ۱۰۷۷بر دوستی تو می خورم باده
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.