پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۲

برفکن برقع از آن رویِ چو ماه

تا به ماهت کنم از دور نگاه

گرچه هر لحظه برانگیخته ای

رستخیزی دگر از لشکر گاه

کو مرا جایِ نزولِ تو که نیست

کُنجِ من لایقِ گنجینه ی شاه

سرم از نرگسِ مستت مخمور

دستم از سروِ بلندت کوتاه

من ندارم سرِ غیرِتو و تو

گر نداری سرِ من واویلاه

بی تو با خویشتنم کاری نیست

من به تو بیش نمی دانم راه

خانه سیلابِ غمت کرد خراب

آه مِن حُبَّکَ مِن حُبَّکَ آه

دل ببردی ز نزاری و به طوع

جان فدایِ تو کند بی اکراه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۴مرا هاتفی داد ناگاه توبه
  2. شمارهٔ ۱۰۶۵تا شود از پیش ماه پرده برانداخته
  3. شمارهٔ ۱۰۶۶ای به دعوی خویشتن را مرد معنی ساخته
  4. شمارهٔ ۱۰۶۷ای مرا در آتش هجران سراپا سوخته
  5. شمارهٔ ۱۰۶۸لبت چشمه و خضر گردش نشسته
  6. شمارهٔ ۱۰۶۹این منم خود را چنین در دست غم بگذاشته
  7. شمارهٔ ۱۰۷۰هستم ز جام عشقت مست و خراب گشته
  8. شمارهٔ ۱۰۷۱این بار شد از دستم کار دل سرگشته
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.