پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۶۱

کیست کآرد به من از دوست پیامی نا گاه

زنده گرداندم از رایحه ی روح الله

گردِ پای و سرِ بی پای و سرم برگردد

تا ببیند سر و کارِ من و احوالِ تباه

سویِ بیت الحَزَنِ سوخته یعقوب آرد

بویی از پیرهنِ یوسفِ افتاده به چاه

نامه ی لیلی چون زید به مجنون آرد

یادگاری به برِ ورقه برد از گلشاه

خون شد آخر دلِ مسکینم اگر سنگین بود

طاقتِ هجر ندارم پس ازین واویلاه

عشقِ او در رگِ جان مایه ی روح است و حیات

زلفِ او در کفِ من صورت کفرست و گناه

دوست را هرچه کند هیچ تفاوت نکند

من ستیزش به ارادت بکشم بی اکراه

آفتاب است که کرده ست به خرگاه نزول

یا ملک هرچه کند عزمِ رکوب از درگاه

زنده از جاذبه ی عشق توان بود ای یار

جنبشی هست هم آخر سببِ روحِ گیاه

هرگزم پای ز گل برنکشد دستِ فراق

مگر آن روز که یارم به سرآید ناگاه

لبِ او در خورِ دندان نزاری ست چنانک

در دهانِ سرطان دایرۀ خرمنِ ماه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۳هر که را مهرِ تو در دل نبود بی جان به
  2. شمارهٔ ۱۰۶۴مرا هاتفی داد ناگاه توبه
  3. شمارهٔ ۱۰۶۵تا شود از پیش ماه پرده برانداخته
  4. شمارهٔ ۱۰۶۶ای به دعوی خویشتن را مرد معنی ساخته
  5. شمارهٔ ۱۰۶۷ای مرا در آتش هجران سراپا سوخته
  6. شمارهٔ ۱۰۶۸لبت چشمه و خضر گردش نشسته
  7. شمارهٔ ۱۰۶۹این منم خود را چنین در دست غم بگذاشته
  8. شمارهٔ ۱۰۷۰هستم ز جام عشقت مست و خراب گشته
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.