پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۹

ما می‌رویم و با تو نکرده وداعِ راه

جان بر دهان رسیده و بسته دهان ز آه

نه رویِ آن که پشت کنم بر دیارِ دوست

نه چشمِ آن که دیده کند در کسی نگاه

از دیده دو در دُرری می‌کنم نثار

وز دوده جگر ورقی می‌کنم سیاه

تا من کجا روم به که نالم ز دردِ دل

کاری چنان مشوّش و حالی چنین تباه

ناچار اگر به عزمِ سفر بسته‌ام کمر

ناکام اگر به عادتِ لشکر نهم کلاه

گو میرِ لشکر از منِ بی دل کن اعتبار

گو شاهِ کشور از منِ مسکین کن انتباه

با من زمانه جور و جفا کم نمی‌کند

چندان که پیش می‌رود آهم به دادخواه

سلطانِ عشق ملکِ وجودم فرو گرفت

واندر میانِ جان و دلم ساخت تخت گاه

از رویِ تا قیاس کنم هر چه چشمِ من

روشن شود ز چشمه خورشید هر پگاه

وز زلفِ عنبرینِ تو یاد آورم چو باز

شد در حجابِ چادر مشکین نقابِ ماه

دوشت به خواب دیدم و نادیده هیچ خواب

هستند قطره قطره سرشکم بر این گواه

شوریده‌تر شده ست نزاری ز خوابِ دوش

دیوانه را چه جرم مهش می‌برد ز راه

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۱کیست کآرد به من از دوست پیامی نا گاه
  2. شمارهٔ ۱۰۶۲برفکن برقع از آن رویِ چو ماه
  3. شمارهٔ ۱۰۶۳هر که را مهرِ تو در دل نبود بی جان به
  4. شمارهٔ ۱۰۶۴مرا هاتفی داد ناگاه توبه
  5. شمارهٔ ۱۰۶۵تا شود از پیش ماه پرده برانداخته
  6. شمارهٔ ۱۰۶۶ای به دعوی خویشتن را مرد معنی ساخته
  7. شمارهٔ ۱۰۶۷ای مرا در آتش هجران سراپا سوخته
  8. شمارهٔ ۱۰۶۸لبت چشمه و خضر گردش نشسته
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.