پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۸

آخر ای راحتِ جان دردِ دلِ ما بشنو

سخنی چند از این بی دلِ شیدا بشنو

سر چه می پیچی و گردن چه کشی از تسلیم

طرفه پندی دهمت بی غرض از ما بشنو

گوش بگشای ولی چشم ز نادیده ببند

هر چه ز آن جا به تو گویند از این جا بشنو

تا نگویند ندانی و چو گفتند خموش

حرف سربسته به الفاظ معمّا بشنو

یک زمانی برِ ما آی و علی رغمِ رقیب

اگرت هست حدیثی دو سه پروا بشنو

زان مفرّح که ز یاقوتِ لبت ساخته اند

دل بیمارِ مرا هست مداوا بشنو

چشم دارم که مرا دل دهی و گوش کنی

زاریِ زار مرا بهرِ خدا را بشنو

گر چه از دستِ من ای دوست فراغت داری

نکته ای هست ازین عاشقِ تنها بشنو

ناله ی مرغ که شب گیر به گوش تو رسد

همه پیغام نزاری ست نگارا بشنو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۶۰اگر در عالمِ غیبم دهی راه
  2. شمارهٔ ۱۰۶۱کیست کآرد به من از دوست پیامی نا گاه
  3. شمارهٔ ۱۰۶۲برفکن برقع از آن رویِ چو ماه
  4. شمارهٔ ۱۰۶۳هر که را مهرِ تو در دل نبود بی جان به
  5. شمارهٔ ۱۰۶۴مرا هاتفی داد ناگاه توبه
  6. شمارهٔ ۱۰۶۵تا شود از پیش ماه پرده برانداخته
  7. شمارهٔ ۱۰۶۶ای به دعوی خویشتن را مرد معنی ساخته
  8. شمارهٔ ۱۰۶۷ای مرا در آتش هجران سراپا سوخته
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.