پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۴

بادِ بهار می وزد بادۀ خوش گوار کو

بویِ بنفشه می دَمَد ساقیِ گل عذار کو

پردۀ نام و ننگِ من در سرِ بانگِ چنگ شد

تا رگِ چنگ برکشد مطربِ پرده دار کو

تنگ و سبویِ باز بین دیگِ سه پایه واطلب

هر چه بود ز بیش و کم ماحضری بیار کو

هم به کنارم افکند کشتیِ می ز بحرِ غم

تا به میان در افکنم کشتیِ می کنار کو

نقدِ حیات صرف شد در سرِ نسیه ای مگر

تا به مرادِ دل رسد مهلتِ روزگار کو

نقدِ حیات مختصر در سرِ انتظار شد

حاصلِ یک نظر مرا زین همه انتظار کو

جان و دلم فدایِ او هر دو جهان برایِ او

یک دلِ باخبر کجا یک قدم استوار کو

باغ و سرا و بوستان اسب و قبا و سیم و زر

دولت و عزّت و شرف این همه هست یار کو

گفت پدر نزاریا بیش مده ز دست دل

گفتمش ای پدر مرا بیش و کم اختیار کو

گر چه ز کُنجِ عافیت باز برون نیامدی

با تو قرار داده ام لیک مرا قرار کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۶من به جان آمده ام راه سویِ جانان کو
  2. شمارهٔ ۱۰۵۷آخر ای راحت جان دردِ دلِ ما بشنو
  3. شمارهٔ ۱۰۵۸آخر ای راحتِ جان دردِ دلِ ما بشنو
  4. شمارهٔ ۱۰۵۹ما می‌رویم و با تو نکرده وداعِ راه
  5. شمارهٔ ۱۰۶۰اگر در عالمِ غیبم دهی راه
  6. شمارهٔ ۱۰۶۱کیست کآرد به من از دوست پیامی نا گاه
  7. شمارهٔ ۱۰۶۲برفکن برقع از آن رویِ چو ماه
  8. شمارهٔ ۱۰۶۳هر که را مهرِ تو در دل نبود بی جان به
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.