پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۲

گر شبکی نشستمی با بُتِ خویش رو به رو

وه که چه عیش کردمی تازه به تازه نو به نو

گه لبکش مزیدمی گه زنخش گزیدمی

گه گلِ وصل چیدمی رنگ به رنگ بو به بو

گه شکرش ربودمی گه کمرش گشودمی

گاه ز وصل سودمی سینه به سینه رو به رو

هم چو قدش ندیده ام سرو به هیچ بوستان

گر چه بسی بگشته ام باغ به باغ جو به جو

چند ترا طلب کنم خانه به خانه در به در

چند گریزی از برم کوچه به کوچه کو به کو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۴بادِ بهار می وزد بادۀ خوش گوار کو
  2. شمارهٔ ۱۰۵۵برآوردند طوفان از جهان دیوان سلیمان کو
  3. شمارهٔ ۱۰۵۶من به جان آمده ام راه سویِ جانان کو
  4. شمارهٔ ۱۰۵۷آخر ای راحت جان دردِ دلِ ما بشنو
  5. شمارهٔ ۱۰۵۸آخر ای راحتِ جان دردِ دلِ ما بشنو
  6. شمارهٔ ۱۰۵۹ما می‌رویم و با تو نکرده وداعِ راه
  7. شمارهٔ ۱۰۶۰اگر در عالمِ غیبم دهی راه
  8. شمارهٔ ۱۰۶۱کیست کآرد به من از دوست پیامی نا گاه
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.