پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۹

ندانم آفتاب است آن اگر رو

کمندِ عنبرین است آن اگر مو

به چین بفرست تا کاسد شود مشک

نسیمی از عرق‌چینِ سمن بو

خروجِ زنگیانِ چین زلفت

به حسن‌آبادِ رویت از همه سو

خطایی بود کاستیلا گرفتند

چنین بر ملکِ رویت خیلِ هندو

دلم پیرامنِ آن چشمۀ نوش

نمی‌گردد ز پیش‌ِ چشمِ جادو

ز پیشِ غمزه ی چشمِ تو برخاست

فرود آمد خوشی بر طاقِ ابرو

به چشمت اشکِ من خوارست چون شد

گشاده از دُرِ دندانت لؤلو

مرو با عشق در میدان به بازی

که با او بر نیاید کس به بازو

ز من ای یارِ آهو چشم مگریز

نه هم بالینِ مجنون بود آهو

اگر از ما گناهی رفت توبه

به الطافِ تو مطموعیم و مرجو

بزرگان از سرِ حسنِ عقیدت

گنه‌داران بسی کردند معفو

سری دارم فدایِ آستانت

به پایِ خود نخواهم رفت ازین کو

نزاری گر دلت بیمارِ عشق است

درین دارالشفاء در دست دارو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۱بیا که جانِ منی جانِ من بیا بمرو
  2. شمارهٔ ۱۰۵۲گر شبکی نشستمی با بُتِ خویش رو به رو
  3. شمارهٔ ۱۰۵۳خوش است بر لبِ قلزم نشسته در باکو
  4. شمارهٔ ۱۰۵۴بادِ بهار می وزد بادۀ خوش گوار کو
  5. شمارهٔ ۱۰۵۵برآوردند طوفان از جهان دیوان سلیمان کو
  6. شمارهٔ ۱۰۵۶من به جان آمده ام راه سویِ جانان کو
  7. شمارهٔ ۱۰۵۷آخر ای راحت جان دردِ دلِ ما بشنو
  8. شمارهٔ ۱۰۵۸آخر ای راحتِ جان دردِ دلِ ما بشنو
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.