پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵۰

ای چون قدت نخاسته در جوی‌بار سرو

نارُسته چون تو در چمن روزگار سرو

سروِ پیاده در چمنِ باغ دیده‌اید

چون تو چمن ندید و نبیند سوار سرو

ناممکن است و ممتنع این خود که هم چو تو

صیدِ دل ملوک کند در شکار سرو

بر سرو سیب نبود و شفتالوی و انار

بر سروِ تست هر سه زهی باردار سرو

هرگز نداشته‌ست زنخدانِ هم‌چو سیب

هرگز نداشته‌ست ز خونِ انار سرو

شیرین‌ترست بوسۀ تو از نباتِ مصر

هرگز نباتِ مصر کی آورد بار سرو

هیچِ دگر مگیر که دیده‌ست در جهان

نسرین‌بر و بنفشه‌خط و گل‌عذار سرو

بگرفت هم‌چو لاله ز جان جامِ مُل به دست

بنشست هم‌چو خرمنِ گل در کنار سرو

دارد قبایِ سبز و ندارد برِ چو سیم

همواره ز آن خجل بود و شرم‌سار سرو

سرسبز و تازه‌روی بود در خزان از آن

می‌زیبدش که فخر کند بر چنار سرو

گر دعویِ ثبات کند دارد این قدم

با گرم و سرد ساخته مردانه‌وار سرو

بر راستی قامت چالاک و چست‌ِ دوست

این‌جا ردیف کرد نزاریِ زار سرو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵۲گر شبکی نشستمی با بُتِ خویش رو به رو
  2. شمارهٔ ۱۰۵۳خوش است بر لبِ قلزم نشسته در باکو
  3. شمارهٔ ۱۰۵۴بادِ بهار می وزد بادۀ خوش گوار کو
  4. شمارهٔ ۱۰۵۵برآوردند طوفان از جهان دیوان سلیمان کو
  5. شمارهٔ ۱۰۵۶من به جان آمده ام راه سویِ جانان کو
  6. شمارهٔ ۱۰۵۷آخر ای راحت جان دردِ دلِ ما بشنو
  7. شمارهٔ ۱۰۵۸آخر ای راحتِ جان دردِ دلِ ما بشنو
  8. شمارهٔ ۱۰۵۹ما می‌رویم و با تو نکرده وداعِ راه
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.