پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۳

ای به تو آرزویِ من بیش‌تر از جفایِ تو

سر برود ولی ز سر کم نشود هوایِ تو

دشمن و دوست گو بکن هر غرضی که ممکن است

جور همه جهانیان من بکشم برای تو

باقی‌ِ عمر بر درت سر بنهم به بندگی

نا کسم ار نُطُق زنم مختلفِ رضایِ تو

مونسِ من خیالِ تو دولتِ من وصالِ تو

قبلۀ من جمالِ تو کعبۀ من سرایِ تو

از درِ تو کجا روم آری اگر ترا کسی

هست به جای من مرا نیست کسی به جایِ تو

بر سرِ آب و آتشم از دل و دیده رحم کن

بادِ نفاق در سرم نیست به خاکِ پایِ تو

ظاهر اگر نمی‌کنی میل به دوستیِ من

روشنیی به خاطرم می‌رسد از صفایِ تو

دست به دوستی زدم از تو مدد به همّتی

حاجتِ من برآید از معجزۀ دعایِ تو

گفت نزاریا بکش بارِ جفا که عاقبت

شاخ امید بر دهد از اثرِ وفایِ تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۵دریغ آن همه امّیدِ من به یاریِ تو
  2. شمارهٔ ۱۰۴۶ای دلِ سوداییِ من چند ز رعناییِ تو
  3. شمارهٔ ۱۰۴۷ماییم و نیم جان و جهانی و نیم‌جو
  4. شمارهٔ ۱۰۴۸به دادخواه زِ دستِ تو می‌روم سویِ اردو
  5. شمارهٔ ۱۰۴۹ندانم آفتاب است آن اگر رو
  6. شمارهٔ ۱۰۵۰ای چون قدت نخاسته در جوی‌بار سرو
  7. شمارهٔ ۱۰۵۱بیا که جانِ منی جانِ من بیا بمرو
  8. شمارهٔ ۱۰۵۲گر شبکی نشستمی با بُتِ خویش رو به رو
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.