پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۶

ای دلِ سوداییِ من چند ز رعناییِ تو

آفتِ بد نامیِ من غایتِ رسواییِ تو

مشعله بر سر کردی فتنه برون آوردی

یادِ جگرخواریِ من در غمِ تنهاییِ تو

بهره‌نخواهی بردن غرّه نخواهم گشتن

تو ز سبک‌باریِ من من ز شکیباییِ تو

صبر کنم تا چه شود کارِ فرو بستۀ من

هم بگشاید روزی تعبیه‌آراییِ تو

گشت ز بی‌دادیِ تو طاقتِ من طاق‌شده

عمرِ گران‌مایهٔ من در سر خودراییِ تو

چند تحمّل کردم تا ز جفا در گذری

صاف نشد با دلِ من خاطرِ هرجاییِ تو

کیست نزاری که کند با چو تویی دل‌بازی

گرچه چو او هست بسی واله و شیدایی تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۸به دادخواه زِ دستِ تو می‌روم سویِ اردو
  2. شمارهٔ ۱۰۴۹ندانم آفتاب است آن اگر رو
  3. شمارهٔ ۱۰۵۰ای چون قدت نخاسته در جوی‌بار سرو
  4. شمارهٔ ۱۰۵۱بیا که جانِ منی جانِ من بیا بمرو
  5. شمارهٔ ۱۰۵۲گر شبکی نشستمی با بُتِ خویش رو به رو
  6. شمارهٔ ۱۰۵۳خوش است بر لبِ قلزم نشسته در باکو
  7. شمارهٔ ۱۰۵۴بادِ بهار می وزد بادۀ خوش گوار کو
  8. شمارهٔ ۱۰۵۵برآوردند طوفان از جهان دیوان سلیمان کو
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.