پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۱

باز مرا مست کرد بویِ عرق چینِ تو

در سرم افتاد شور ز آن لبِ شیرینِ تو

عنبرِ زلفِ تو برد رونقِ مشکِ ختا

قاعدۀ نو نهاد طرّه پر چینِ تو

نافۀ آهویِ چین خشک شد از رشکِ آنک

هم چو بلورِ ترست نافۀ سیمینِ تو

بستر و بالینِ من نیست به جز خاک و خشت

رقص‌کنان هندوان بر گلِ نسرین تو

گر دُرر چشم من جمع کند جوهری

باز نداند کس از خوشۀ پروین تو

حسن و جمال و جلال این همه داری و لیک

رسمِ وفا پروری نیست در آیین تو

شد دلِ تنگم خراب نی غلطم خونِ ناب

راست بگویم ز چه از دلِ سنگینِ تو

عیب نزاری کنی گر کند آشفتگی

شیفته می‌داردش بویِ عرق چین‌ِ تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۳ای به تو آرزویِ من بیش‌تر از جفایِ تو
  2. شمارهٔ ۱۰۴۴آخر ای دوست کجایی که چنانم بی‌تو
  3. شمارهٔ ۱۰۴۵دریغ آن همه امّیدِ من به یاریِ تو
  4. شمارهٔ ۱۰۴۶ای دلِ سوداییِ من چند ز رعناییِ تو
  5. شمارهٔ ۱۰۴۷ماییم و نیم جان و جهانی و نیم‌جو
  6. شمارهٔ ۱۰۴۸به دادخواه زِ دستِ تو می‌روم سویِ اردو
  7. شمارهٔ ۱۰۴۹ندانم آفتاب است آن اگر رو
  8. شمارهٔ ۱۰۵۰ای چون قدت نخاسته در جوی‌بار سرو
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.