پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۴۰

بادِ صبا بر گرفت بویِ عرق چینِ تو

نافۀ مشکِ تتار نیفۀ پرچینِ تو

کاش که من باد می تا چو صبا هر سحر

راه گذر یابمی بر سرِ بالین تو

بادِ صبا نرم‌نرم گه‌گه از آن می‌وزد

تا ننشیند غبار بر گلِ نسرین تو

غیرتِ سرو و سمن قامت و سیمای تو

رشکِ ختا و ختن نافۀ مشکینِ تو

صفحه رویم شود از قطراتِ مژه

راست مرّصع چنانک خوشۀ پروینِ تو

آفتِ عقل است و هوش غمزۀ خون ریزِ تو

راحت جان است و دل لعلِ دُر آگین تو

بس که نویسند باز تجربه را عاشقان

از ورقِ روزگار مهرِ من و کینِ تو

عاقبت از شورِ من هیچ نشد حاصلی

نیست نصیبم مگر از لبِ شیرینِ تو

خونِ نزاری مریز تا به کی آخر ستیز

گرچه انصاف و داد نیست در آیینِ تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۴۲دل‌برا در آرزویِ رویِ شهر آرایِ تو
  2. شمارهٔ ۱۰۴۳ای به تو آرزویِ من بیش‌تر از جفایِ تو
  3. شمارهٔ ۱۰۴۴آخر ای دوست کجایی که چنانم بی‌تو
  4. شمارهٔ ۱۰۴۵دریغ آن همه امّیدِ من به یاریِ تو
  5. شمارهٔ ۱۰۴۶ای دلِ سوداییِ من چند ز رعناییِ تو
  6. شمارهٔ ۱۰۴۷ماییم و نیم جان و جهانی و نیم‌جو
  7. شمارهٔ ۱۰۴۸به دادخواه زِ دستِ تو می‌روم سویِ اردو
  8. شمارهٔ ۱۰۴۹ندانم آفتاب است آن اگر رو
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.