پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۳

گر بدانی که من از عشقِ که‌ام زار چنین

نکنی بر منِ دل‌سوخته انکار چنین

تو ندانی که مرا با که سر و کار افتاد

که برفته‌ست دل و دستِ من از کار چنین

نه که من رسمِ محبّت به جهان آوردم

کاین همه ولوله برخاست به یک‌بار چنین

تا نیفکند مژه بخیۀ اشکم بر روی

عشقِ من فاش نشد بر سرِ بازار چنین

با صبا گفتم اگر هیچ مجالت باشد

گو مرا ضایع و محروم بمگذار چنین

تو به جامِ می و عشرت شده مشغول چنان

من به دستِ غم و اندوه گرفتار چنین

آخر ای اهل نشست از سببی خالی نیست

که ز من دل‌بر برخاسته بیزار چنین

هیچ‌ افسرده ندارد غمِ من تا گوید

چون به سر می‌بری ای سوخته بی‌یار چنین

از نزاری‌ِ به زاری همه بیزار شدند

که چرا عاشقِ بی‌وقت شدی زار چنین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۵ای که دلم ز دست شد جانِ شما که هم‌چنین
  2. شمارهٔ ۱۰۳۶ای که از مکرِ عدو بر خویش می‌پیچی چنین
  3. شمارهٔ ۱۰۳۷مستم از اقداحِ مالامالِ تو
  4. شمارهٔ ۱۰۳۸رفتی و یک نفس نرفت از نظرم خیالِ تو
  5. شمارهٔ ۱۰۳۹کارم از دست بشد دستِ من و دامنِ تو
  6. شمارهٔ ۱۰۴۰بادِ صبا بر گرفت بویِ عرق چینِ تو
  7. شمارهٔ ۱۰۴۱باز مرا مست کرد بویِ عرق چینِ تو
  8. شمارهٔ ۱۰۴۲دل‌برا در آرزویِ رویِ شهر آرایِ تو
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.