پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳۱

خوش است آن دو چشمِ مخمور و خوش آن دو زلفِ مشکین

خوش است آن لبان باریک و خوش آن دهانِ شیرین

خوش است آن بر و بنا گوش و میانِ طاق ابرو

خوش است آن بن دو بازو و سرو دو دستِ سیمین

عجب از کسی بمانم که بدید و خواهد اکنون

که دگر جهان ببیند به دو دیده جهان‌بین

به حیاتِ اهل معنی که تصوّرم نبندد

چو تو صوتی که باشد به نگارخانۀ چین

به هر امتحان که خواهی بکن التماسِ خدمت

که گرم به کفر گویی که برو بگردم از دین

به قیاس احتیاجم نبود به صورِ محشر

ز لحد برآورم سر چو تو بگذری به بالین

تو اگر چه پادشاهی نظری به کِهتران کن

که بزرگ‌زادگان را هنرست شرطِ تمکین

نه نزاری فضولی که به مرگ خود نمیری

به تو پیش ازین بگفتم پسِ کارِ خویش بنشین

چو مگس دو دست بر سر بنشسته در برابر

که نمی‌دهند شکّر به تو شوربخت شیرین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳۳گر بدانی که من از عشقِ که‌ام زار چنین
  2. شمارهٔ ۱۰۳۴بی‌دوست این منم که به سر می‌برم چنین
  3. شمارهٔ ۱۰۳۵ای که دلم ز دست شد جانِ شما که هم‌چنین
  4. شمارهٔ ۱۰۳۶ای که از مکرِ عدو بر خویش می‌پیچی چنین
  5. شمارهٔ ۱۰۳۷مستم از اقداحِ مالامالِ تو
  6. شمارهٔ ۱۰۳۸رفتی و یک نفس نرفت از نظرم خیالِ تو
  7. شمارهٔ ۱۰۳۹کارم از دست بشد دستِ من و دامنِ تو
  8. شمارهٔ ۱۰۴۰بادِ صبا بر گرفت بویِ عرق چینِ تو
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.