پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۵

مجنون در لیلی زد فرهاد در شیرین

اینجا سخنی دیدم همچون شکر شیرین

کو زیدی و شاووری کز روی جوان مردی

گوید سخن لیلی آرد خبر شیرین

خسرو ز سر نخوت مغرور کله داری

فرهاد به جان بسته بر جان کمر شیرین

آبشخور اگر آرد بیرون ز صفاهانم

این بار فرود آیم بر خاک در شیرین

با آن که شود بی شک در خون من بی دل

هیهات اگر افتد بر من گذر شیرین

با من به ترش رویی گو تلخ مگو حاسد

گر شور کنم شاید اندر نظر شیرین

تلخ است چنان عیشی ای دوست که لاتسأل

وقت است نزاری را رفتن به سر شیرین

تا عشق برون آرد از سر هوست یارا

اوقات نزاری خوان چند از سمر شیرین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۷چون کنم برگ شکیبایی ندارم بیش ازین
  2. شمارهٔ ۱۰۲۸ایّها الخمّار مخموریم و رنجور و حزین
  3. شمارهٔ ۱۰۲۹دوش مرا گفت عقل از سر رای زرین
  4. شمارهٔ ۱۰۳۰عشق با هر کس که گردد هم نشین
  5. شمارهٔ ۱۰۳۱خوش است آن دو چشمِ مخمور و خوش آن دو زلفِ مشکین
  6. شمارهٔ ۱۰۳۲به جفا دست برآورد و کمر بست به کین
  7. شمارهٔ ۱۰۳۳گر بدانی که من از عشقِ که‌ام زار چنین
  8. شمارهٔ ۱۰۳۴بی‌دوست این منم که به سر می‌برم چنین
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.