پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۲

بیا و دیده ی پر خون ما بین

نظر گاه دل مجنون ما بین

هنوز از ساحل دریای دردی

درون آی و دل پرخون ما بین

گرت از صبغت الله رنگ باید

درآی از دیر و بوقلمون ما بین

عجایب دیده ای بسیار ازین پیش

بیا و صنعت اکنون ما بین

فلک را با بزرگی و بلندی

به چشم معرفت ما دون ما بین

چه می دانی تو رمز آفرینش

بیا و سر کاف و نون ما بین

دو عالم مست ازین یک ذره عشق اند

مجال عشق روز افزون ما بین

مسیح از یک نفس چندان شرف یافت

کمال قدرت افسون ما بین

برون از منزل چون و چرا شو

چو رفتی وحدت بی چون ما بین

نزاری گفتمت با خویش منگر

که می گوید کسی بیرون ما بین

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۴گوشه چشم پر خمارش بین
  2. شمارهٔ ۱۰۲۵مجنون در لیلی زد فرهاد در شیرین
  3. شمارهٔ ۱۰۲۶ترش گرفته دو ابرو و لب چنان شیرین
  4. شمارهٔ ۱۰۲۷چون کنم برگ شکیبایی ندارم بیش ازین
  5. شمارهٔ ۱۰۲۸ایّها الخمّار مخموریم و رنجور و حزین
  6. شمارهٔ ۱۰۲۹دوش مرا گفت عقل از سر رای زرین
  7. شمارهٔ ۱۰۳۰عشق با هر کس که گردد هم نشین
  8. شمارهٔ ۱۰۳۱خوش است آن دو چشمِ مخمور و خوش آن دو زلفِ مشکین
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.