پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۱

گر به گوشت برسد درد من و زاری من

زحمت آید مگرت بر شب بیداری من

به تو ام ره ندهد بی تو نمی یارم بود

از گران جانی بخت است سبک ساری من

من ترا دارم و بی تو نتوان داشت مرا

جاودانیست در این قید گرفتاری من

صفت لیلی و مجنون که شنیدی بنگر

تا بدان حسن کسی هست و بدین زاری من

من از آن جام نخوردم که به خود بازآیم

عقل ازین پس نبرد راه به هشیاری من

تو نه آنی که من از تو طمع این دارم

که قدم رنجه کنی از پی دلداری من

می کنم صبر و جفا می کشم و می گویم

یادت آید مگر از دوستی و یاری من

روزگار دل بی خویشتنم بر هم زد

تا چه می خواست فراقت ز دل آزاری من

خود نگویی که نزاری چو ز حد در گذرد

بر در شاه بنالد ز ستمگاری من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۳ای ز بهشت بی خبر رونق نو بهار بین
  2. شمارهٔ ۱۰۲۴گوشه چشم پر خمارش بین
  3. شمارهٔ ۱۰۲۵مجنون در لیلی زد فرهاد در شیرین
  4. شمارهٔ ۱۰۲۶ترش گرفته دو ابرو و لب چنان شیرین
  5. شمارهٔ ۱۰۲۷چون کنم برگ شکیبایی ندارم بیش ازین
  6. شمارهٔ ۱۰۲۸ایّها الخمّار مخموریم و رنجور و حزین
  7. شمارهٔ ۱۰۲۹دوش مرا گفت عقل از سر رای زرین
  8. شمارهٔ ۱۰۳۰عشق با هر کس که گردد هم نشین
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.