پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۲۰

هر لحظه هدهدی ز سبا میرسد به من

بوی خوش از نسیم صبا می رسد به من

یعنی که از زبان صبا از بنفشه زار

پیغام سرو بسته قبا می رسد به من

این باد روح بخش که جان تازه می کند

از رایحات نشو و نما می رسد به من

روحی ست معنوی که به تایید کردگار

از عالم قبول دعا می رسد به من

گه گه به من رسد اثری از جمال غیب

تا من بگویمت که چرا می رسد به من

خود از میان برون شده باشم در آن زمان

از نور غیب کشف غطا می رسد به من

پیداست حد مکتسب من که تا کجاست

این منزلت به وجه عطا می رسد به من

کی بشنود سیاه دل این سر سر به مهر

کآب خضر ز عین بقا می رسد به من

دارم هوای سدره نشینان کزان هوا

هر صبح دم هزار صفا می رسد به من

از اختران چرخ به من میرسد ندا

بنگر که آن ندا ز کجا می رسد به من

حاشا مکن نزاری و با مدعی بگو

کز ساکنان سدره ندا می رسد به من

آری قبول دارم و تسلیم کرده ام

هر چند کآن به حکم قضا میرسد به من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲۲بیا و دیده ی پر خون ما بین
  2. شمارهٔ ۱۰۲۳ای ز بهشت بی خبر رونق نو بهار بین
  3. شمارهٔ ۱۰۲۴گوشه چشم پر خمارش بین
  4. شمارهٔ ۱۰۲۵مجنون در لیلی زد فرهاد در شیرین
  5. شمارهٔ ۱۰۲۶ترش گرفته دو ابرو و لب چنان شیرین
  6. شمارهٔ ۱۰۲۷چون کنم برگ شکیبایی ندارم بیش ازین
  7. شمارهٔ ۱۰۲۸ایّها الخمّار مخموریم و رنجور و حزین
  8. شمارهٔ ۱۰۲۹دوش مرا گفت عقل از سر رای زرین
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.