پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۴

ای عشق تو از بدو کن در جان من

چشمی فکن بر دیده ی گریان من

یک دم قدم بهر عیادت رنجه کن

شوری برآر از کلبه ی احزان من

تا مرده ای زنده کند احسان تو

یا روضه ای دیگر شود زندان من

در خون جانم بی گنه رفتن که چه

زنهار قصد جان مکن ای جان من

بدنامیی باشد که عاشق می کشی

بشنو نصیحت از من ای جانان من

از تو نمی دارم دریغ این نیم جان

زیرا که هم درد تو شد درمان من

هرچ آن نماید با تو از من آن تویی

با من همان گو هیچ دیگر زآن من

جانا به جانت کز پی جور و جفا

بی موجبی بر هم مزن پیمان من

باشد که بر من عاقبت رحم آوری

خشمت نگردد موجب خذلان من

بر لفظت ار نام نزاری بگذرد

دشواری هجران شود آسان من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۶الغیاث ای دوستان از درد بی درمان من
  2. شمارهٔ ۱۰۱۷گواه است بر درد پنهان من
  3. شمارهٔ ۱۰۱۸اگر ز دوستی اوست خلق دشمن من
  4. شمارهٔ ۱۰۱۹کو شیفته ای کجاست چون من
  5. شمارهٔ ۱۰۲۰هر لحظه هدهدی ز سبا میرسد به من
  6. شمارهٔ ۱۰۲۱گر به گوشت برسد درد من و زاری من
  7. شمارهٔ ۱۰۲۲بیا و دیده ی پر خون ما بین
  8. شمارهٔ ۱۰۲۳ای ز بهشت بی خبر رونق نو بهار بین
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.