پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۰

ای سرِ کویِ تو منزل گَهِ آسایشِ من

خجل از مصقلۀ جودِ تو آرایشِ من

همه امید به بخشودن و بخشیدنِ توست

فضلِ تو کم نکند حصّه ی بخشایشِ من

هم رضایِ تو خلاصم دهد از آتشِ قهر

بس بود رحمت تو بوته ی پالایش من

پیشِ طوفانِ قیامت چه محل خواهد داشت

در دیوار عبادت ز گل اندایش من

تا دلیلِ کرمت هادی بختم نشود

ره به مقصد نبرد مرحله پیمایشِ من

کار تقدیرِ تو دارد من و امید به تو

تا چه آید زمن و کاهش و افزایشِ من

زاریِ زارِ نزاریِ ستم فرسوده

تو شنو ورنه که دارد غمِ فرسایش من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۲ماه من ای سرو سیم اندام من
  2. شمارهٔ ۱۰۱۳باد صبا هر نفس تازه کند جان من
  3. شمارهٔ ۱۰۱۴ای عشق تو از بدو کن در جان من
  4. شمارهٔ ۱۰۱۵صحبت اهل دلی و جاه من و جان من
  5. شمارهٔ ۱۰۱۶الغیاث ای دوستان از درد بی درمان من
  6. شمارهٔ ۱۰۱۷گواه است بر درد پنهان من
  7. شمارهٔ ۱۰۱۸اگر ز دوستی اوست خلق دشمن من
  8. شمارهٔ ۱۰۱۹کو شیفته ای کجاست چون من
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.