پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱۱

کس ندارد خبر از واقعهٔ مشکل من

حاصلی نیست ز اندیشهٔ بی‌حاصل من

دشمنی نیست مرا از دل دیوانه بتر

هر زمان واقعه ای با سرم آرد دل من

می کشد یارم و خشنودم ازیرا که مرا

طمعی نیست ز جان کندن بر باطل من

این غزل گو بنمایید به صاحب فتوی

تا نخواهد به شریعت دیت از قاتل من

می روم بی خبر از خویشتن و مشکل آنک

کس ندارد خبر از واقعه ی مشکل من

بوی خون جگر سوخته آید تا حشر

از زمینی که در آن راه بود منزل من

از که یاری طلبم در که گریزم چه کنم

جز غم دوست کسی نیست دگر قابل من

هیچ دل در همه آفاق جهان از خوبان

طاقت جور نیارد که دل غافل من

دشمن جان نزاری دل بی عافیت است

راست گویی دل من نیست ز آب گل من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۱۳باد صبا هر نفس تازه کند جان من
  2. شمارهٔ ۱۰۱۴ای عشق تو از بدو کن در جان من
  3. شمارهٔ ۱۰۱۵صحبت اهل دلی و جاه من و جان من
  4. شمارهٔ ۱۰۱۶الغیاث ای دوستان از درد بی درمان من
  5. شمارهٔ ۱۰۱۷گواه است بر درد پنهان من
  6. شمارهٔ ۱۰۱۸اگر ز دوستی اوست خلق دشمن من
  7. شمارهٔ ۱۰۱۹کو شیفته ای کجاست چون من
  8. شمارهٔ ۱۰۲۰هر لحظه هدهدی ز سبا میرسد به من
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.