پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۵

یا رب آزاد کن مرا از من

برهانم ز دستِ آهرمن

فرحی از شمامۀ رضوان

فرجی از زمانۀ ریمن

تا شوم ایمن از خطا و زَلَل

تا شوم فارغ از زمین و زمن

هرکه پرسد ز واحد القهَار

هم تو او را جواب ده که به من

بیش زین ره مده که برخیزد

این همه ما و من زما و زمن

نظری کن که بشکفد بی‌خار

گلِ امّیدِ ما ز طرفِ چمن

پیره‌زن می‌برد کلاوه و هست

قدرِ یوسف برون ز حدِّ یمن

ما سبک‌بار و او گران‌کاوین

ما روان‌ بی‌پناه و او ذوالمن

دست‌گیرا به فضلِ خویش بپوش

بر سرِ سیِّئاتِ ما دامن

به خودش خوان ز خود نزاری را

بیش از ایینش مدار با دشمن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۷الغیاث از هم‌نشینان خیال‌آمیز من
  2. شمارهٔ ۱۰۰۸مرا که دوست تو باشی نترسم از دشمن
  3. شمارهٔ ۱۰۰۹جانِ من و عقلِ من و هوشِ من
  4. شمارهٔ ۱۰۱۰ای سرِ کویِ تو منزل گَهِ آسایشِ من
  5. شمارهٔ ۱۰۱۱کس ندارد خبر از واقعهٔ مشکل من
  6. شمارهٔ ۱۰۱۲ماه من ای سرو سیم اندام من
  7. شمارهٔ ۱۰۱۳باد صبا هر نفس تازه کند جان من
  8. شمارهٔ ۱۰۱۴ای عشق تو از بدو کن در جان من
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.