پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۱

ای بخت اگر حامی شوی سعیی کنی در کار من

باشد که هم یاری کند روزی دلِ نایار من

از جان چه دارم یک رمق وز دل چه گویم یک نفس

آه از دلِ بی جان من وای از دلِ بی‌کارِ من

آری نزاری خوانده‌ای الصبر مفتاح‌الفرج

هم عاقبت سودی کند نالیدنِ اَسحار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۳ای که ندانی که چیست حالِ من و یارِ من
  2. شمارهٔ ۱۰۰۴حذر کن ز آهِ جهان‌گیرِ من
  3. شمارهٔ ۱۰۰۵یا رب آزاد کن مرا از من
  4. شمارهٔ ۱۰۰۶تا از برِ من رفتی رفته‌ست قرار از من
  5. شمارهٔ ۱۰۰۷الغیاث از هم‌نشینان خیال‌آمیز من
  6. شمارهٔ ۱۰۰۸مرا که دوست تو باشی نترسم از دشمن
  7. شمارهٔ ۱۰۰۹جانِ من و عقلِ من و هوشِ من
  8. شمارهٔ ۱۰۱۰ای سرِ کویِ تو منزل گَهِ آسایشِ من
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.