پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰۰

مرا جانانه‌ای باید که باشد غم گسارِ من

میانِ نازکش باشد همه شب در کنارِ من

چه خوش باشد دل آرامی که چون از خواب برخیزد

به غمزه چشمِ مستِ او کند دفعِ خمار من

اگر باشد قیامت باشد اللّهمَّ ارزُقنا

همین از بخت و دولت چشم دارد انتظارِ من

ندارم هیچ باقی در جهان جز مونسِ‌ساقی

گزیرم نیست از یاری همین است اضطرارِ من

طمع ببریده‌ام الّا ز روحِ روح‌بخشیِ می

که هم او زنده می‌دارد دلِ امّیدوارِ من

جوانی رفت و در پیری به حسرت باز می‌گویم

دریغا روزگارِ من دریغا روزگارِ من

همین دردِ دلی و زاریی و مختصر نامی

دگر چیزی نمی‌دانم که ماند یادگارِ من

عجب دارم اگر رونق پذیرد باز بازارم

چو بر هم زد به کلّی شحنه‌ی تقدیر کارِ من

سر انگشتِ‌پشیمانی گزیدن سود کی دارد؟

چو بیرون شد زمامِ دل ز دستِ اختیارِ من

ز فرطِ تشنگی دارم دلی پر آتش حسرت

که خرسندی نمی‌آرد حدیثِ آب‌دارِ من

سخن جز بر ولا گفتن نزاری مشتبه باشد

چو می‌گویی مگو جز بر مدارِ استیارِ من

غرض دانی چه دانم زین نصیحت حسبِ حال خود

که دُرّ عقل بیرون شد ز عِقدِ اقتدار من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۲اگر دست واگیری از کارِ من
  2. شمارهٔ ۱۰۰۳ای که ندانی که چیست حالِ من و یارِ من
  3. شمارهٔ ۱۰۰۴حذر کن ز آهِ جهان‌گیرِ من
  4. شمارهٔ ۱۰۰۵یا رب آزاد کن مرا از من
  5. شمارهٔ ۱۰۰۶تا از برِ من رفتی رفته‌ست قرار از من
  6. شمارهٔ ۱۰۰۷الغیاث از هم‌نشینان خیال‌آمیز من
  7. شمارهٔ ۱۰۰۸مرا که دوست تو باشی نترسم از دشمن
  8. شمارهٔ ۱۰۰۹جانِ من و عقلِ من و هوشِ من
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.