پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۹

هر شب از ایوان به کیوان بگذرد فریادِ من

هر زمان در موجِ خون افتد دلِ ناشادِ من

یا رب از من هیچ یاد آورد آنک از نزدِ‌ او

تا برفتم یک نفس هرگز نرفت از یاد من

جور هجران می‌کشم بر بویِ‌ آن کز وصلِ‌ او

باز بستاند شبی دیگر زمانه دادِ من

عشق هر بارِ دگر بر من اساسی می‌نهاد

آمده‌ست این بار تا بر هم زند بنیادِ من

با خردمندان اگر الفت ندارم باک نیست

عشق بر من عرضه کرد اوّل قدم استادِ من

زین کمندم حالیا باری خلاصی روی نیست

محکم افتاده‌ست قیدِ خاطرِ آزادِ من

در نمی‌گنجد نزاری خانه بگرفته‌ست دوست

رخت گو بیرون بر از کنجِ خیال آبادِ من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۱ای بخت اگر حامی شوی سعیی کنی در کار من
  2. شمارهٔ ۱۰۰۲اگر دست واگیری از کارِ من
  3. شمارهٔ ۱۰۰۳ای که ندانی که چیست حالِ من و یارِ من
  4. شمارهٔ ۱۰۰۴حذر کن ز آهِ جهان‌گیرِ من
  5. شمارهٔ ۱۰۰۵یا رب آزاد کن مرا از من
  6. شمارهٔ ۱۰۰۶تا از برِ من رفتی رفته‌ست قرار از من
  7. شمارهٔ ۱۰۰۷الغیاث از هم‌نشینان خیال‌آمیز من
  8. شمارهٔ ۱۰۰۸مرا که دوست تو باشی نترسم از دشمن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.