پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۸

کُنج خراباتِ عشق، جای من و گنجِ من

خواه زمان بر زمین، خواه زمین بر زمن

ملکِ قناعت بود، سلطنتی معنوی

سلطنتی بی‌فتور، مملکتی بی‌فتن

از همه جنسم به سر، وز همه نوعم گریز

الّا از جامِ می، الّا از جانِ‌ دّن

خونِ دلم می‌خورد، چند خورم خونِ رز

من شده در خونِ او، او شده در خونِ من

مایه‌ی نفع است و ضرّ دایه‌ی عقل و جنون

راحتِ جان است و روح آفتِ مغز و بدن

می‌نهد و می‌کند فعلِ بد و نیک فاش

قاعده‌ی صلح و جنگ خاصیتِ مرد و زن

هم‌نفسان را به لطف خسته‌دلان را به طبع

کرده به دم چون مسیح پرورشِ جان و تن

عربده خو را به قهر بی‌هده گو را به جبر

کرده به نیشِ زبان زهرِ غضب در دهن

هست نفاق و وفاق هر دو درو مجتمع

مشرک اگر نیستی هر دو به هم برشکن

شرک حریفِ بدست نیک بپرهیز ازو

اصلِ خلاف است و شر از بُن و بیخ‌اش بکن

بشنو اگر عاقلی پندِ نزاری برو

هم‌نفسِ راح باش با دگران دم مزن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰۰مرا جانانه‌ای باید که باشد غم گسارِ من
  2. شمارهٔ ۱۰۰۱ای بخت اگر حامی شوی سعیی کنی در کار من
  3. شمارهٔ ۱۰۰۲اگر دست واگیری از کارِ من
  4. شمارهٔ ۱۰۰۳ای که ندانی که چیست حالِ من و یارِ من
  5. شمارهٔ ۱۰۰۴حذر کن ز آهِ جهان‌گیرِ من
  6. شمارهٔ ۱۰۰۵یا رب آزاد کن مرا از من
  7. شمارهٔ ۱۰۰۶تا از برِ من رفتی رفته‌ست قرار از من
  8. شمارهٔ ۱۰۰۷الغیاث از هم‌نشینان خیال‌آمیز من
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.