پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۹

ماه رویا قصدِ جانِ مردمِ بی‌دل مکن

کار بر بی‌چارگانِ ممتحن مشکل مکن

روزگارِ عاشقان و بی‌دلان برهم زدی

توبه‌های زاهدان و صالحان باطل مکن

چشم را رخصت مده بر خونِ ناحق ریختن

زلف را دام از برایِ‌صیدِ بی‌حاصل مکن

دلبرِ پیمانشکن را عاقبت محمود نیست

در میانِ آن جماعت خویشتن داخل مکن

عشقت از من برد صبر و عقل و هوش و دین و دل

ترکِ این بی‌صبر و عقل و هوش و دین و دل مکن

خستگان را نوش‌دارو ده ز لب بی‌زهرِ چشم

بر کنارِ آبِ حیوان شربتِ قاتل مکن

دوش با من گفت ملّاحِ خرد کای بی‌خبر

آشنایی در محیطِ بحرِ بی‌ساحل میکن

بانگ بر من زد خیالِ دوست کای دشمن پرست

حشو می‌گوید خرد فرمانِ آن غافل مکن

یا به رغبت کن نزاری جورِ خوبان اختیار

یا به غفلت بر سرِ کویِ بلا منزل مکن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۱ای عشق تو در جان من از بدو کُن
  2. شمارهٔ ۹۹۲ای دل حصارِ همّتِ مردان پناه کن
  3. شمارهٔ ۹۹۳گر هیچ می‌توانی ما را حمایتی کن
  4. شمارهٔ ۹۹۴با پای لطف نگارا به کوی ما گذری کن
  5. شمارهٔ ۹۹۵گر هیچ می‌توانی ای دل گزارشی کن
  6. شمارهٔ ۹۹۶ای قامتِ تو قیامتِ من
  7. شمارهٔ ۹۹۷آبِ‌روی خود ببردم در میانِ انجمن
  8. شمارهٔ ۹۹۸کُنج خراباتِ عشق، جای من و گنجِ من
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.