پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۲

ای دل حصارِ همّتِ مردان پناه کن

دنیا و دین به مرتبه تسلیمِ راه کن

تا طفلِ نفس خو کند از شیرِ حرص‌باز

پستانِ حرص و آز و هوا سر سیاه کن

آیینه است نفس و در او نقشِ آرزو

هر گه که پیشِ رویِ تو برخاست آه کن

عین الیقین معاینه دیدی بیار خاک

در دیده‌هایِ شرک و شک و اشتباه کن

مردانه باش و هم چو دگر جاهلان مساز

با گرگِ نفس یوسفِ دل را به چاه کن

تا در دریچه‌ی نظرت نگذرد خسی

یعقوب‌وار چشم جهان‌بین تباه کن

دل با خدای دار و به بتخانه راز گوی

در کعبه باش و قبله ز هر سو که خواه کن

در شش در ست نردِ حیاتت نزاریا

آخر به شش جهاتِ جهان در نگاه کن

بر جاهِ‌این جهانِ جهنده چه اعتماد

چاهِ بلاست جاهِ جهان ترکِ جاه کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۴با پای لطف نگارا به کوی ما گذری کن
  2. شمارهٔ ۹۹۵گر هیچ می‌توانی ای دل گزارشی کن
  3. شمارهٔ ۹۹۶ای قامتِ تو قیامتِ من
  4. شمارهٔ ۹۹۷آبِ‌روی خود ببردم در میانِ انجمن
  5. شمارهٔ ۹۹۸کُنج خراباتِ عشق، جای من و گنجِ من
  6. شمارهٔ ۹۹۹هر شب از ایوان به کیوان بگذرد فریادِ من
  7. شمارهٔ ۱۰۰۰مرا جانانه‌ای باید که باشد غم گسارِ من
  8. شمارهٔ ۱۰۰۱ای بخت اگر حامی شوی سعیی کنی در کار من
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.