پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۹۳

گر هیچ می‌توانی ما را حمایتی کن

پیوندِ جانِ خود را با ما عنایتی کن

گر می‌توان که دستم گیری و در پذیری

بسیار مزد باشد اندک رعایتی کن

یک شب بیا زمانی برگوی داستانی

تا خود سر چه داری آخر حکایتی کن

واجب کند ترحم بر بنده‌ی مقصر

پندی، نصیحتی ده شکری، شکایتی کن

اول عزیز کردی آخر مدار خوارم

هم خود بنا نهادی هم خود کفایتی کن

با ما مگو که زر کو آن تنگِ پر شکر کو

از گفته‌ی نزاری بنشین روایتی کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۹۵گر هیچ می‌توانی ای دل گزارشی کن
  2. شمارهٔ ۹۹۶ای قامتِ تو قیامتِ من
  3. شمارهٔ ۹۹۷آبِ‌روی خود ببردم در میانِ انجمن
  4. شمارهٔ ۹۹۸کُنج خراباتِ عشق، جای من و گنجِ من
  5. شمارهٔ ۹۹۹هر شب از ایوان به کیوان بگذرد فریادِ من
  6. شمارهٔ ۱۰۰۰مرا جانانه‌ای باید که باشد غم گسارِ من
  7. شمارهٔ ۱۰۰۱ای بخت اگر حامی شوی سعیی کنی در کار من
  8. شمارهٔ ۱۰۰۲اگر دست واگیری از کارِ من
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.