پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۴

ای عشق پروریده تو را درکنارِ حسن

وی رسته سر و قدِّ تو بر جویبارِ حسن

ملکِ جمال بر تو مقرّر شود به حکم

گرپایْ مردِ لطف کنی دستْیارِ حسن

هم عاقبت وصال میّسر شود که شد

زان پس که حزن داشت به وصل انتظارِ حسن

با ما به حسنِ عهد وفا کن که روزگار

تا بنگری خراب کند روزِگار حسن

با تشنگان سوخته‌ی خود به شربتی

گو تا مضایقت نکند آبْ‌دارِ حسن

احسان کنند تا نشود حسن منقطع

کاحسان بود به وجهِ حَسَن یادگارِ حسن

مانع مشو نزاری شاهد پرست را

کو را قرار نیست مگر در جوار حسن

بر طرفِ گل‌سِتان جهان تا بود گلی

مشنو که از سرش برود خار خارِ حسن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۶ای دلِ درمانده به حبس وطن
  2. شمارهٔ ۹۸۷آخر ای ظالم خدا را یاد کن
  3. شمارهٔ ۹۸۸ای پیک مشتاقان بگو امشب بدان پیمان‌شکن
  4. شمارهٔ ۹۸۹ماه رویا قصدِ جانِ مردمِ بی‌دل مکن
  5. شمارهٔ ۹۹۰ای دل نمی‌گفتم تورا با عشق خود بینی مکن
  6. شمارهٔ ۹۹۱ای عشق تو در جان من از بدو کُن
  7. شمارهٔ ۹۹۲ای دل حصارِ همّتِ مردان پناه کن
  8. شمارهٔ ۹۹۳گر هیچ می‌توانی ما را حمایتی کن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.