پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۳

عاقله‌ی عقل چیست مظلمه‌ی مرد و زن

هم نفسِ عشق باش بیش دگر دم مزن

یک سخن ار بشنوی با تو بگویم درست

گر دمِ ما می‌زنی بر شکن از خویشتن

آنچه تو گویی محال و آن چه تو بینی خیال

شرک نباشد روا در صفت ذوالمنن

سوزن و جیبِ مسیح هست مثال صحیح

نتوان معراج کرد با دل و جان و بدن

خضرِ رهم باز داد بر لبِ آبِ حیات

زنده‌ی عشقم کنون فارغم از جان و تن

طالبِ‌نوحِ نجی باش ز بهرِ نجات

هر چه به کشتی رسی باز به دریا فکن

هر چه بماند ز تو نام و نشان جزو و کلّ

صورِ انا الحق بدم نوبتِ وحدت بزن

گر به ثباتِ‌نخست داری عزمِ‌درست

دنیی و دین مرد وار هر دو به هم در فکن

پیشِ نزاری مزن لافِ رسیدن به دوست

تا نرسی نیستی محرمِ سرّ و علن

پیش مکن همچو قَز جهلِ طبیعی حجاب

هرزه مشو در کفن فضله به خود بر متن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۵گر بگویم که شد از نورِ تجلّی روشن
  2. شمارهٔ ۹۸۶ای دلِ درمانده به حبس وطن
  3. شمارهٔ ۹۸۷آخر ای ظالم خدا را یاد کن
  4. شمارهٔ ۹۸۸ای پیک مشتاقان بگو امشب بدان پیمان‌شکن
  5. شمارهٔ ۹۸۹ماه رویا قصدِ جانِ مردمِ بی‌دل مکن
  6. شمارهٔ ۹۹۰ای دل نمی‌گفتم تورا با عشق خود بینی مکن
  7. شمارهٔ ۹۹۱ای عشق تو در جان من از بدو کُن
  8. شمارهٔ ۹۹۲ای دل حصارِ همّتِ مردان پناه کن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.