پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۶

ای دلِ درمانده به حبس وطن

لافِ سراپرده‌ی بالا مزن

ما و منِ توست حُجُب در میان

این حُجُباتِ من و ما برفکن

ورنی در قطعِ‌طریقِ کمال

نیست حجابی بتر از ما و من

دعویِ‌ اخلاص و محبت مکن

پس چو مرایی به ریا جان مکن

یا برو و پس‌روی او مکن

یا کمِ جان گیر و برستی ز تن

یا به مقاماتِ محبت درآی

یا سرِ خود گیر و ز ما برشکن

در رهِ اخلاص مبین کفر و دین

در صفِ عشّاق مبین مرد و زن

بوشِ عطا می‌کنی ای اصلِ‌ بخل

لاف صفا می‌زنی ای دُردِ دَن

شخص ز همسایگی‌ات در عذاب

روح ز هم خانگی‌ات در محن

با که توان گفت که من سال و ماه

در چه عذابم ز دلِ خویشتن

مغز تهی کردم و رمز آشکار

هیچ نه سِر ماند به من نه عَلَن

آری اگر چند صدف شد تهی

کم نشود قیمتِ دُرّ عَدَن

قصّه چه گویم که به جان آمده‌ست

کار نزاری ز دلِ پُر فِتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۸ای پیک مشتاقان بگو امشب بدان پیمان‌شکن
  2. شمارهٔ ۹۸۹ماه رویا قصدِ جانِ مردمِ بی‌دل مکن
  3. شمارهٔ ۹۹۰ای دل نمی‌گفتم تورا با عشق خود بینی مکن
  4. شمارهٔ ۹۹۱ای عشق تو در جان من از بدو کُن
  5. شمارهٔ ۹۹۲ای دل حصارِ همّتِ مردان پناه کن
  6. شمارهٔ ۹۹۳گر هیچ می‌توانی ما را حمایتی کن
  7. شمارهٔ ۹۹۴با پای لطف نگارا به کوی ما گذری کن
  8. شمارهٔ ۹۹۵گر هیچ می‌توانی ای دل گزارشی کن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.