پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۸۰

چه خوش باشد پس از هجران کشیدن

ملاقاتِ عزیزان بازدیدن

نباید شد به غربت تا نباید

سرِ دست از پشیمانی گزیدن

شرابِ تلخِ هجران ناگوارست

ولی ناچار می‌باید چشیدن

دلی دارم که بی‌آرامِ جانم

نمی‌یارد زمانی آرمیدن

دمی ساکن نمی‌گردد که در بر

ندارد هیچ کاری جز تپیدن

بلایِ عشق بس مبرم قضایی‌ست

به خیره با قضا نتوان چخیدن

ندارم راه ورویِ دیگر الّا

اجازت خواستن، رجعت گزیدن

نمی‌دانم که خواهد بهرِ الله

دمی در کوزه بختم دمیدن

نمی‌دانم به چشمِ استمالت

که خواهد جانب‌ ما بنگریدن

نزاری خوب رویان در کمین‌اند

امید از ایمنی باید بریدن

همان بیغوله‌ی عزلت گرفتن

همان بنشستن و دم در کشیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۲ای عشق می‌توانی بر کلّ و جزوِ ما زن
  2. شمارهٔ ۹۸۳عاقله‌ی عقل چیست مظلمه‌ی مرد و زن
  3. شمارهٔ ۹۸۴ای عشق پروریده تو را درکنارِ حسن
  4. شمارهٔ ۹۸۵گر بگویم که شد از نورِ تجلّی روشن
  5. شمارهٔ ۹۸۶ای دلِ درمانده به حبس وطن
  6. شمارهٔ ۹۸۷آخر ای ظالم خدا را یاد کن
  7. شمارهٔ ۹۸۸ای پیک مشتاقان بگو امشب بدان پیمان‌شکن
  8. شمارهٔ ۹۸۹ماه رویا قصدِ جانِ مردمِ بی‌دل مکن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.