پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۷۹

مرا ز دیده چه حاصل مگر به رویِ‌تو دیدن

مرا چه فایده از دل مگر ز جز تو بریدن

مرا ز کفر وز دین بس من و غمِ تو ازین پس

نه لایق است به هر کس محبّتِ تو گُزیدن

وجود تا نسپارد محلِ راز ندارد

هواپرست نیارد به صحبتِ تو رسیدن

ترا به جز تو نداند که عقل خیره بماند

کدام دیده تواند به رویِ تو نگریدن

هدایتِ تو بر آنم کزین برآرد و زانم

به خویشتن نتوانم ز خویشتن برهیدن

دلا حجابِ کدورت مپوش در سرِ صورت

کزین قفس به ضرورت ببایدت بپریدن

به جز بهانه ندانی به جز فسانه نخوانی

چه سود چون نتوانی حدیثِ عشق شنیدن

اگر نه منکر راهی چرا حریصِ گناهی

ز حد گذشت نخواهی عنانِ فسق کشیدن

مگر که توبه پذیرد منزّهی که نمیرد

چو مرگ پای بگیرد چه سود دست گزیدن

ز جهل مست و خرابی هنوز مولعِ خوابی

چنین نجات نیابی ببایدت طلبیدن

چو آن کمال نداری که سر به عجز درآری

شرابِ شوق نزاری نه کارِ توست چشیدن

چو زخمِ خار تحمّل نمی‌کنی ز پیِ گل

مکن خروش چو بلبل میاز دست به چیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸۱ز بامِ مسجد الأقصی مؤذّن
  2. شمارهٔ ۹۸۲ای عشق می‌توانی بر کلّ و جزوِ ما زن
  3. شمارهٔ ۹۸۳عاقله‌ی عقل چیست مظلمه‌ی مرد و زن
  4. شمارهٔ ۹۸۴ای عشق پروریده تو را درکنارِ حسن
  5. شمارهٔ ۹۸۵گر بگویم که شد از نورِ تجلّی روشن
  6. شمارهٔ ۹۸۶ای دلِ درمانده به حبس وطن
  7. شمارهٔ ۹۸۷آخر ای ظالم خدا را یاد کن
  8. شمارهٔ ۹۸۸ای پیک مشتاقان بگو امشب بدان پیمان‌شکن
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.